بعد از اینکه جمعه بگی نگی از اینکه جور نشده آخر هفته با کسی سینما برم دپ زده بودم، آخر سر یکشنبه رو با دو بار سینما رفتن گذروندم! هر دوی این فیلم ها به نحوی خاص و منحصر به فرد بودن و دیدن هر کدومشون یک تجربه ی جالب و مفصل بود.
اول از فیلم دوم شروع می کنم، چون یه جورایی هنوز تو جَوِشم. بعد اگه هنوز حوصله داشتم، همین جا سراغ فیلم اول هم می رم، وگرنه می مونه برای یه وقت دیگه.
عصر رفتیم سینما برای تماشای "A chirstmas Carol" به صورت 3D یا سه بعدی. بنده شخصاً به برکت یک عمر زندگی در کشوری که به هر علتی خودش رو از بقیه ی دنیا جدا نگه داشته، اولین بار بود که فیلمی رو به صورت سه بعدی می دیدم. مساله اینه که "پخش" فیلم 3دی تکنولوژی خاصی نمی خواد یا سالنش هیچ ویژگی نداره. کارش یه عینک پولارایزد با قیمت در حدود سه تا صد تومنه و یه سری تکنیک های پخش. مهم اینه که یا خودت فیلم 3دی درست کنی یا اگه نمی کنی، از تولیدات بقیه دنیا استقبال کنی و مشکل ما در این قسمته. من شخصا فکر می کنم تهاجم فرهنگی یه انیمیشن بچگونه، خیلی کمتر از اون فیلم های خارجی سینما فرهنگه که از شدت سانسور دیگه ربطی به اصل فیلم ندارن. استقبال ازشون هم خیلی بیش تر خواهد بود.
بگذریم.
داستان این فیلم برای سن من و بالاتر و کمی پایین تر کاملا آشناست: موقعی که ما بچه بودیم، سیمای "ملی" هر سال کریسمس، کارتون اردکی رو نشون می داد به اسم سکروج که شدیدا خسیس و بد اخلاق بود و یه بار شب کریسمس اتفاقاتی براش افتاد که باعث شد کاملا تغییر کنه. یادم نمی آد ما این کارتون رو به اسم سکروج می دیدیم یا اسم رسمی ش چیز دیگه ای بود، ولی به هر حال اونو به اسم سکروج می شناختیم. برای نسل ما وقتی که بچه بودیم کریسمس و سکروج تقریبا مترادف بودند. من هنوز هر سال کریسمس صدای سکروج رو توی گوشم می شنوم که صبح کریسمس، بعد از تحول شخصیتی که پیدا کرده بود، توی خیابون راه می رفت و به هر کسی که می رسید، با صدای اردکی خاصی "کریسمس مبارک" می گفت. یا هر وقت می گم "کریسمس مبارک"، احساس می کنم که به صورت نا خود آگاه با لحن اون گفتم...
این کارتون هم مثل بیشتر کارتون های حیوانی زمان ما (منظورم کارتون هاییه که شخصیت هاش حیوون بودن، ولی ترکیب بهتری به ذهنم نمی رسه)، بر اساس یک اثر کلاسیک معروف و شخصیت های انسانی ساخته شده بود. (من هیچ وقت نمی تونم بفهمم چرا با اینکه در اصل این داستان ها، شخصیت ها آدم واقعی بودن، تو کارتون ها اونا رو به صورت جک و جوونور به ما نشون می دادن.) کتاب، نوشته ی "چارلز دیکنز" ه و من در کمال شرمندگی تا قبل از شروع اکران این فیلم جدید، اسمشو نمی دونستم. اسم فارسی شو هنوزم نمی دونم. نمی دونم اصلا به فارسی ترجمه شده یا نه.
همه اینا رو گفتم که بگم وقتی فهمیدم انیمیشن سه بعدی جدید رابرت زمکیس با بازی Jim Carrey ، یه بازسازی جدید از همون سکروج قدیمی خودمونه، چفدر ذوق زده شدم. چون قبل از کشف این مطلب هم به میزان کافی علاقه داشتم این فیلمو ببینم، اولا چون اولین فیلم سه بعدی ای بود که می خواستم ببینم و ثانیا چون می دونستم این هم مثل انیمیشن قبلی این کارگردان، "polar express" دوباره درباره کریسمسه و همون سبک رو داره: یه بازیگر اصلی که جای ان تا از کاراکتر ها نه فقط صحبت، بازی هم می کنه. و من عاااشق فضا و پیام اون فیلم هستم.
با "روت" رفتم سینما. ("روت" بهترین دوست من در اینجا و بهترین دختر دنیا و یکی از بهترین تجربه های من در اینجاست. امیدوارم یه موقع بتونم راجع بهش بنویسم)
از داستان فیلم مسلما چیزی (بیشتر از اونی که گفتم :دی) نمی گم. چون یا می دونین (که احتمالا می دونین) یا در آینده یا کتاب رو می خونین یا فیلم رو می بینین یا هر دو. اون چیزی که اینجا می خوام بگم یکی درباره تجربه 3دی دیدنه، یکی تاثیری که داستان روی من گذاشت.
دیدن سه بعدی یک فیلم یا انیمیشن قشنگ، به نظر من یکی از بهترین اتفاقات تفریحه. بخصوس اینکه سازندگان هم قدرت و تاثیر فیلم سه بعدی رو در نظر گرفته باشن و از تمام این ظرفیت استفاده کرده باشن. تجربه ای که کردم، واقعا غیر قابل وصفه. فقط اینو بگم که در بعضی لحظات احساس می کردم انگار مثلا یکی از اجزای صحنه واقعا بیرون از پرده است یا ما هم جزو صحنه ایم. یا مثلا برف یا بارون همین جا توی سالن داره می باره یا بدتر از همه این زاویه ی دوربین مجازی نیست که داره عوض می شه، بلکه کل سالن سینما متحرکه و مایییم که داریم بالا و پایین یا این طرف و اون طرف می ریم. فوق العااااده بود.
فکر نمی کنم اگه کسی بهم پیشنهاد دوباره دیدنشو بکنه، بتونم رد کنم، هر چند بلیتش هم چین ارزون هم نبود...خوب شد یادم اومد: اینجا بلیت سینما به طور عادی، 6.5 $ ه. 3دی، 8$.
و اما بعد از همه این ها، باید برم سراغ تاثیر داستان که به نظرم، مهم ترین بخشه یا باید باشه و نباید تحت الشعاع درخشش خیره کننده ی مسائل فنی قرار بگیره. در واقع چارلز دیکنز این کتاب رو نوشته تا پیامی رو به ما برسونه و شاید ترجیح بده هیچ فیلم خارق العاده ای از روی کتابش ساخته نشه، اگه ممکنه خارق العاده بودن فیلم باعث فراموش شدن این پیام مهم بشه.
"فراموش نکنیم که یه روز می میریم...توی زندگی روزمره به یاد زندگی بعد از مرگ هم باشیم و جوری زندگی کنیم که بعد از مرگ هم آسوده زندگی کنیم"
شما رو یاد چیزی نمی اندازه؟
من واقعا از چارلز دیکنز به خاطر بیان هنری و زیبا و موثر این پیام ممنون و سپاس گزارم و براش طلب آمرزش و رحمت از درگاه الهی می کنم. همین طور از مدیریت اون موقع سیما که فکر می کنم اون موقع "ملی"تر از الان بوده، به خاطر پخش این کارتون و کارتون های دیگه ای که زمان بچگی ما پخش می شدن و پیام های اخلاقی والایی داشتند متشکرم. ما واقعا خوش بخت بودیم که این پیام ها رو تو اون سن از طریق اون کارتون ها دریافت می کردیم...یا آیا واقعا دریافت کردیم؟
کاش حالا که به لطف پیشرفت تکنولوژی، این بار بیش از دفعه های قبل خودمونو همراه سکروج در سفرهای سه گانه ش حس کردیم،ما هم واقعا مثل سکروج هیچ وقت خاطره این سفرها رو فراموش نکنیم.
راستی من ترغیب شده م که اصل کتاب رو هم بخونم. یه علتش اینه که می خوام ببینم نسخه هایی که از داستان دیدم و بخصوص این آخری، چقدر به کتاب وفادار بودن. (راستش صحنه ی آخر رو چک کردم. تقریبا کلمه به کلمه عین کتاب بود. باعث خشنودی ست!) علت دیگه ش هم اینه که هر چقدر هم فیلم قوی باشه، تاثیر کتاب عمیق تره.
http://www.wattpad.com/4728-a-christmas-carol
http://www.imdb.com/title/tt1067106/
http://www.imdb.com/title/tt0338348/
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر