این اولین باریه که تصمیم گرفتم به طور جدی بلاگ کنم. تا حالا دلیلی برای این کار نمی دیدم: شاید حرف خاصی برای گفتن نداشتم. شاید هم داشتم ولی ضرورتی برای در میان گذاشتن اونها با دیگران احساس نمی کردم. "بقیه چرا باید نظر منو بدونن؟ براشون چه اهمیتی داره من چه کار می کنم یا چه فکری می کنم؟" نداشتن جواب برای این سوال ها همیشه علت اصلی من برای بلاگ نکردن بوده. اما الان چند وقتیه که احساس می کنم جوابی برای این سوالات پیدا کرده م: من در زندگی روز مره م دارم تجربه هایی می کنم که به خاطر محیطی که الان مدتیه توش زندگی می کنم، در نوع خودشون منحصر به فرد یا لا اقل متفاوت هستند و ممکنه برای مخاطب احتمالی جالب باشند.ا
برای اولین بار احساس می کنم که مسووولم اونچه رو که تجربه می کنم، در اختیار دیگران هم قرار بدم.ا
پس می نویسم...لا اقل تا وقتی این تجارب -چه در اینجا و چه هر جای دیگه-ادامه دارن و به من انگیزه ی نوشتن می دن و به اسم این وبلاگ معنا
تاکیدم بر شخصی بودن این تجارب به این علته که این تصور در خواننده ایجاد نشه که تصویری که احتمالا در نوشته هام از این محیط ارائه خواهم داد، لزوما تصویر درست یا کامل یا مثلا با رویکردی علمی و جامعه شناسانه ست. هم چین ادعایی ندارم و اساسا تلاشی هم برای این کار نمی کنم. پس شما هم چنین انتظاری نداشته باشید
مرور که می کنم، می بینم نگفتم این "محیط" کجاست. من ساکن بیروت هستم. خود بیروت! مجبورم این تاکید رو بکنم، چون می دونم برای ما بین بیروت و اونچه که ما به اسم حومه جنوبی بیروت می شناسیم، تفاوت زیادی وجود نداره و ما به لطف سیمای "ملی"مون فقط دومی رو می شناسیم و شناختی که از اون داریم رو به "خود" بیروت هم تعمیم می دیم. در حالی که این دو تا دو چیز کاملا متفاوت هستند. نه فقط از نظر جغرافیایی، بلکه بیشتر از نظر فرهنگی و ...این خودش اولین تجربه شخصی من از زندگی در اینجا که حقیقتا نه سریع به دست اومده و نه
آسون
فعلاً
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر